شورش‌های اجتماعی فراموش شده در ایران در دهه 1370

فوریه 9, 2013

اگرچه پرسروصداترین ناآرامی‌های بعد از انقلاب در ایران، در سال‌های 60 و 78 و 88، ماهیتی عمدتا حزبی-سیاسی داشتند، اما در جمهوری اسلامی، تعداد شورش‌های اجتماعی-اقتصادی هم کم نبوده است. در اوایل دهه 1370 شمسی، با اجرای طرح تعدیل اقتصادی در دولت هاشمی و افزایش 50 درصدی تورم متعاقب آن، شورش‌های اجتماعی متعددی در شهرستان‌هایی مانند مشهد، شیراز، زاهدان، زنجان، ارومیه، اراک، مبارکه، قزوین و اسلامشهر رخ دادند که برای مسئولان حکومتی غیرمنتظره بودند.

آن وقایع، بر خلاف ناآرامی‌های سیاسی -که خبر آنها همواره با آب و تاب اما به صورت تحریف شده در صدا وسیما و دیگر تریبون‌های حکومتی منتقل ‌می‌شوند- با بایکوت شدید خبری حکومت مواجه شدند و  ازاین رو نه تنها جزئیات دقیق آنها هرگز مشخص نشدند بلکه حتی بسیاری از هموطنان ما از وقوع آنها به کلی بی‌خبر ماندند یا آن‌ها را فراموش کردند.

در میان این وقایع، که پتانسیل بالای لایه‌های فرودست جامعه ایرانی را برای طغیان اجتماعی نشان میدهند، گسترده‌ترین تظاهرات در 9 خرداد 1371 در مشهد، و پرتلفات‌ترین حادثه در 15 فروردین 1374 در اسلامشهر اتفاق افتادند که بازبینی آنها در این نوشتار، در شرایطی که جامعه ایرانی در ابتدای دهه 1390 با شرایطی از همان جنس مواجه است خالی از لطف نیست، به خصوص که به دلیل بایکوت شدید خبری، آگاهی نسل جوان امروز نسبت به آنها، اگر نه هیچ، اما بسیار اندک است.

نگارنده، به جز اطلاعات ناقصی درباره این دو مورد، هیچ اطلاعی از دیگر شورش‌های اجتماعی در ایران در دهه هفتاد ندارد و از آنجا که جستجوهای اینترنتی نیز راه به جایی نمی‌برند، از شاهدان عینی این وقایع خواهشمند است مشاهدات خود را با دیگر هموطنان به اشتراک بگذارند تا در صورت وقوع رخدادهای مشابه در سال آینده، بتوان از این تجربیات استفاده کرد.

‏‌

ناآرامی و تظاهرات 9 خرداد 1371 در مشهد

در نهم خرداد سال 1371، پس از آنکه تلاش ماموارن شهرداری برای تخریب خانه‌های مسکونی غیر مجاز ساخته شده در حاشیه شهر مشهد منجر به نارضایتی شدید اهالی یک محله شد، درگیری گسترده‌ای در سطح شهر اتفاق افتاد به کشته شدن حداقل 6 نیروی پلیس، خسارات شدید به اماکن دولتی و اعدام تعدادنامعلومی از تظاهرات‌کنندگان انجامید.

1- در گزارش کانون کارشناسان رسمی دادگستری در مورد این حاثه چنین آورده شده است:

بدلیل ساخت و سازهای غیر مجاز [آسیبهای فیزیکی] توسط حاشیه نشینان شهرها و عدم توجه به اخطارهای قانونی نهادهای ذیربط و افزایش بی رویه این ساخت و سازها که باعث افزایش مطالبات اجتماعی، فرهنگی و … ساکنین حاشیه شهرها گردیده بود، مسئولین شهری را بر آن داشته که بدون در نظر گرفتن تبعات سوء برخورد قهری با این موضوع و ارائه امکانات اولیه جهت آسایش حاشیه نشینان و ایجاد بستر مناسب، تصمیم به قلع و قمع ساخت و سازه های غیر مجاز گرفتند. با توجه به عدم هماهنگی و تبادل نظر با نهادهای مرتبط بالاخص نهادهای امنیتی موجبات نا آرامیها را فراهم نموده (آسیبهای اجتماعی ) که متاسفانه با سوء استفاده افراد و گروههای فرصت طلب و غارتگر (آسیبهای امنیتی)  در مدت زمان بسیار کوتاهی یک ناامنی کوچک محلی به علت عدم درایت و اقدامات نامناسب (تیراندازی یک مامور و کشته شدن یک دانش آموز) به یک بحران امنیتی ، اجتماعی بزرگ تبدیل گردید، تا جایی که چندین پایگاه انتظامی، مراکز اقتصادی (بانک ها، مراکز تجاری و …) ، سیاسی، فرهنگی مورد آتش سوزی و تخریب قرار گرفت و خسارتهای مالی و جانی زیادی بوجود آورد (آسیب های اقتصادی).

همچنین بواسطه عدم پیش بینی های لازم از سوی متولیان سیاسی و امنیتی در زمان مهار این غائله یا بهتر بگوئیم بحران طولانی تر از حد معمول گردید . درست است که این غائله مهار و امنیت نسبی با کمک سایر استانهای هم جوار و اکثر نیروهای مسلح (سپاه و ارتش و…) برقرار گردید اما باید به این نکته مهم توجه داشت که بعلت عدم برخورد علمی، متفکرانه و مطابق با استانداردهای مدیریت بحران، تعداد زیادی از افراد جامعه و خانواده آنان متحمل صدمات جبران ناپذیری شده اند.

افرادیکه به عنوان مجرم و متهم دستگیر شدند، افرادیکه صدمات جانی و مالی زیادی به آنان وارد شد پرسنل امنیتی و انتظامی که بعلت کوتاهی و قصور و عدم توانایی برخورد با مجرمین گرفتار دادگاه و زندان شدند و …

‏‌

2- شاید تنها کسی که مشاهدات شخصی خود را از این واقعه در فضای مجازی به اشتراک گذاشته‌ صاحب وبلاگ «دستنوشته‌ها» باشد که در مطلبی با عنوان «برای ثبت در تاریخ: شورش ۹ خرداد ۱۳۷۱ مشهد» شرح جالبی از حوادث آن روز را برای خوانندگان خود به اشتراک گذاشته است. مطلب اگر چه ذکر دقیقی از جزییات ارائه نکرده اما حاوی بریده روزنامه‌ای است که خبر اعدام 4 نفر از عوامل اصلی حادثه را در 21 خرداد همان سال نشان میدهد:

در ۹ خرداد ۷۱ ماموران شهرداری مشهد در پی اقدام به تخریب خانه‌های مسکونی فاقد پروانه در انتهای خیابان طبرسی مشهد با اهالی درگیر شدند که این درگیری منجر به تیرخوردن یکی از بچه‌های ساکنین شد و همین بهانه‌ای برای یک شورش به تمام معنی. در عرض چند ساعت کلانتری‌های ۳و۴ مشهد به تصرف مردم درآمد و مردم مسلح شدند. چندین اداره دولتی و بانک در اطراف میدان شهدای مشهد از جمله ساختمان شهرداری، سازمان تبلیغات اسلامی، کتابفروشی امور تربیتی، چندین شرکت تعاونی مصرف دولتی و تقریبا همه بانک‌های اطراف غارت و به آتش کشیده شد. یادم نمی‌رود که آنشب وقتی من و پدر و برادرانم به سر کوچه رفتیم تقریباً هرکسی را که می‌دیدیم داشت کیسه برنجی یا تین روغن نباتی و یا حتی کامپیوتری را که از بانکی برداشته بود به دوش می‌کشید. فردا صبح مرکز شهر چون شهری جنگ‌زده بود که از ساختمان‌هایش دود بلند می‌شد و روی آسفالت خیابانش پر از شیشه خورده بود و ماشین‌های سوخته در کنار خیابان‌هایش رها شده بودند.

این وضعیت تا بعد از ظهر فقط به طول انجامید که سپاه کنترل شهر را به دست گرفت و شرایطی شبیه حکومت نظامی در شهر بوجود آمد. در عرض یکی دو روز همه ساختمان‌های دود زده با رنگ سفید شدند و دوازده روز بعد چهار نفر به عنوان عوامل اصلی غائله مشهد به دار آویخته شدند:

mashhad-unrest-khorasan

‏‌

3- در همین وبلاگ، لینک مقاله‌ای به قلم آصف بیات آورده شده که دو سال بعد از این ماجرا در سال 1373 (1994) به بررسی اجمالی آن پرداخته و آورده که در این واقعه بیش از صد ساختمان و مغازه ویران شدند. برآورد میزان خسارات ده میلیارد ریال بود. بیشتر از 300 نفر دستگیر و 6 مأمور پلیس کشته شدند.

‏‌

‏‌

ناآرامی و تظاهرات 15 فروردین 1374 در اسلامشهر

در روز پانزدهم فروردين سال 1374 رانندگان ميني‌بوس‌ در اسلامشهر در اعتراض به وضعیت موجود دست به اعتصاب زدند. فقدان وسيله نقليه عمومی براي رفتن به سر كار مورد اعتراض عده‌ای از مردم جنوب غرب تهران، در اكبرآباد و اسلام‌شهر قرار گرفت اما نارضایتی‌های موجود درباره کمبود بنزین و افزایش 30 درصدی کرایه حمل و نقل باعث شد طي چند ساعت تظاهرات بزرگی با حضور 50 هزارتن به پا شود که دامنه آن به رباط‌‌كريم، سلطان‌آباد و صالح‌آباد نيز رسید. سیل جمعیت در کل شهر و به خصوص در مسیر حرکت به سمت تهران اقدام به تخریب ساختمان‌های دولتی و زد و خورد با نیروهای بسیج و سپاه کردند و موفق شدند جاده تهران- ساوه را مسدود کنند.

اما این وضعیت دیری نپایید. قرارگاه ثارالله در اولین عملیات خود از زمان تشکیل آن در همان سال، مسئول حفظ امنیت پایتخت و سرکوب مردم شد و آنها را در ورودي تهران و در منطقه چهاردانگه، زير آتش سنگين نيروهاي ويژه قرار داد. در این عملیات به گفته شاهدان عینی حتی از هليكوپترهاي توپدار نیز در کشتار مردم استفاده شد که مانند آن تا کنون در جمهوری اسلامی اتفاق نیفتاده است.

‏‌

1-  آمار کشته‏ها، دستگیرشدگان و  اعدام‌شدگان احتمالی این حوادث هیچگاه به طور دقیق مشخص نشد. در حالی که بعضا صحبت از 50 کشته در آن حواث می‌شود، شایعات از صدها کشته شامل چند کودک و نوجوان حکایت می‌کنند. مجلس شورای اسلامی در مهرماه همان سال بودجه‌ای معادل دو میلیارد و چهارصد میلیون ریال برای جبران قسمتی از خسارات وارده به بعضی از اماکن دولتی تصویب کرد.

‏‌

2-  کاوه شیرزاد، یکی از شاهدان عینی آن روز، در مطلبی در سایت روزآنلاین با عنوان «پانزده سال پس از خیزش اسلامشهر» به شرح گوشه‌ای از حوادث آن روز و دستگیری خودش پرداخته است:

برای رفتن به دبیرستان سوار مینی بوس می شوم. راننده مینی بوس هنوز به میانه راه نرسیده از مسافران می خواهد تا از ماشین پیاده شوند. او می گوید مردم، جاده ساوه را بسته اند و اجازه تردد به هیچ ماشینی نمی دهند.

خبر برایم قابل هضم نیست. جاده ساوه، راه ترانزیت تهران با بسیاری از استانهای دیگر است. پیاده راهی دبیرستان خود می شوم. سر سه راهی اکبر آباد چند جوان با آتش زدن تعدادی لاستیک جاده را بسته اند و چند سرباز نیروی انتظامی تلاش می کنند، آنان را از کار خود منصرف کنند. با نا باوری به یاد صحنه های انقلاب که از تلویزیون پخش می شد می افتم. راهبندان شدیدی شده بود و تعدادی از مردم از راننده ها می خواهند به آنان بنزین بدهند، ماشین تعدادی از کسانی که از دادن بنزین به مردم خودداری می کنند، توسط مردم خشمگین واژگون و گاها به آتش کشیده می شود.

در عرض چند دقیقه تعداد مردم معترض به صدها و هزاران نفر می رسد. ناگهان خود را در میان صدها تن از مردمی می بینم که برای گرفتن بنزین به جایگاهای سوخت حمله ور می شوند. در عرض چند دقیقه پمپ بنزین می سوزد و مردم با انفجار هر جایگاه سوخت پمپ بنزین روی زمین می خوابند و باز دوباره بلند می شوند و برای بدست آوردن بنزین و ساختن کوکتل مولوتوف جلو می روند. چند نفری یکی از کارمندان پمپ بنزین را که در حال فرار بود می گیرند و از او می خواهند، منبع زیر زمینی بنزین را بروی آنها باز کند ولی او این کار را نمی کند. ساختمان پمپ بنزین لحظاتی بعد غرق در آتش می شود و من در مسیر دبیرستان به راه خود ادامه می دهم.

هیچ خبری از نیروی انتظامی، بسیج و سپاه نیست. در طول جاده ساوه مردم تقریبا تمام مراکز دولتی، نیروی انتظامی، بسیج و سپاه را تصرف و به آتش کشیده اند. عجیب است که شهر بیش از چهارصد هزار نفری اسلامشهر و اطراف آن به تصرف مردم در آمده است و خبری از نیروهای حکومتی و طرفداران آنان نیست.

نزدیک مهدیه جمعیتی بالغ بر ده هزار نفر دستها را به همدیگر گره کرده اند و شعارهای تند ضد حکومتی می دهند. مشابه این جمعیت در چند نقطه دیگر شهر نیز دیده می شود. همزمان تعدادی به خانه های اعضای شناخته شده بسیج، روحانیون محلی، نیروهای انتظامی حمله ور می شوند که این کار از سوی برخی با نکوهش همراه می شود. موتور سوارها در سرتاسر شهر فریاد می زنند که انقلاب شده و از مردم می خواهند تا از خانه ها بیرون بریزند.

تعداد زیادی از مردم نیز تلاش می کردند با وسایل نقلیه عمومی، خود را به تهران برسانند تا این اعتراضات را به کل تهران گسترش دهند که بعدها فهمیدم بسیاری که با اتوبوس قصد خارج شدن از اسلامشهر را داشتند، دستگیر شدند.

کمی جلوتر یک تویوتای سپاه که دوشکایی پشت آن قرار گرفته، در میان جمعیت گیر افتاده و برای اینکه به دست معترضین نیفتد، دور میدانی با سرعت می چرخد و تیرهای بی هدف شلیک می کند. تویوتا از میان مردم می گریزد. هلی کوپترهای مجهز به تیربار در آسمان دیده می شود که بعدها شنیدم یکی از اقوام همکلاسیم بوسیله آنها در اکبر آباد کشته شده است.

این نبرد و هرج و مرج خیابانی چند ساعته همچنان ادامه داشت و خورشید به غروب خود نزدیک می شد.

حوالی غروب، یگانهای ویژه سپاه و بسیج در حالی که مردم به شدت مقاومت می کردند، ابتدا جاده ساوه را باز می کنند و ساعاتی بعد تمام شهر را به تصرف خود در می آورند. کارکنان شهرداری در حال تمیز کردن شهر هستند و نیروهای بسیج و سپاه، شهر را قرق کرده اند و با شناسایی و رفتن به در خانه های کسانی که احتمالا در اعتراضات شرکت کرده اند، چندین هزار نفر را در حالی که به شدت ضرب و شتم می کردند، دستگیر کردند و با خود بردند. شب تلخ و غم انگیزی بود!

در سر هر کوچه و برزنی دهها نفر در حالی که چشم بند به آنها زده شده بود، روی زمین نشانده شده و منتظر انتقال به زندان بودند.

صبح به دبیرستان می روم. خبرهای بی شماری از کشته شدن دوستان، اقوام و . . . هم کلاسی ها می شنوم. در چند کوچه اطراف محل ما سه نفر کشته شده اند. دختری 9 ساله، مردی که در مغازه اش هدف تیر اندازی غیر عمدی نیروی احتمالا یگان ویژه قرار گرفته بود و فرد دیگری که بر اثر تیراندازی در روی پشت بام کشته شده بود.

زنگ اول که تمام می شود، ناظم مدرسه می گوید باید از طرف مدرسه به راهپیمایی علیه معترضان روز گذشته بروید. در حین این راهپیمایی فرمایشی علیه معترضین، یکی ازدوستان خود را در خارج از صف بچه های دبیرستان می بینم و برای لحظاتی از صف خارج می شوم تا با او صحبت کنم که ناگهان فردی لباس شخصی مچ من را می گیرد و با خود می برد. نمی دانم چه شده! هیچ عکس العملی نشان نمی دهم.

به پاسگاه محل برده می شوم. در بدو ورود از میان تونلی رد می شوم که با باتوم و مشت و لگد، ما را به درون پاسگاه هدایت می کنند. در پاسگاه همه باید دست های خود را بالا نگه داریم و بصورت ایستاده به هم بچسبیم، در فضای کمتر از 15 متر مربع که هیج نوری نبود حدود 100 نفر ایستادیم. جمعیت که زیاد شد، با دو اتوبوس ما را به زندان رجایی شهر بردند. البته تمام طول راه، سر ما پایین بود و چند فرد مسلح مراقب ما بودند.

در زندان رجایی شهر، خشونت به نهایت خود رسید. تمام طول شبانه روز، صدای شدید گریه، التماس و زاری می آمد و من در 5 روزی که آنجا بودم، تنها چند ساعت توانستم بخوابم. مساله ای که هیچگاه نتوانستم فراموش کنم، این بود که برادر یکی از دوستانم که با من دستگیر شد و با هم بودیم، هرگز به خانه بازنگشت و هیچ ارگانی نپذیرفت که او را دستگیر کرده است.

همیشه برایم این سئوال مطرح است که چرا علیرغم تبلیغات رسانه های دولتی که بسیج و سپاه را از اقشار مستضعف جامعه معرفی می کنند، این نیروهای به ظاهر مردمی، مردم مستاصل و ناامیدی را که با هیچ نوع روش مدنی و مسالمت آمیز برای پیگیری خواسته های خود آشنا نبودند و از روی ناچاری دست به این اعتراضات و هرج و مرجها زدند اینگونه سرکوب کردند! آیا واقعا پایگاه این نیروهای سرکوبگر، مناطق حاشیه شهرهاست؟

‏‌

3- در جریان رای اعتماد به کابینه محمود احمدی نژاد که وی حجت‌الاسلام مصطفی پورمحمدی را به عنوان وزیر کشور معرفی کرده بود، عماد افروغ  از نمایندگان تهران در مجلس در مخالفت با صلاحیت وی سخنرانی کرده و به تظاهرات‌های گسترده در کشور اشاره کرد که به گفته وی به دلیل عدم فهم مسئولان با کشتن عده زیادی سرکوب گردید :

یادم نرفته که در سال ۱۳۷۲ جنبش‌های شهری را در شیراز، مشهد، اراک و مبارکه چگونه قلع و قمع کردند و به خاک و خون کشیدند، چون فهمی نداشتند. به ما حق بدهید؛ فردی که از این وزارتخانه با این گذشته و فقدان سازوکارهای نظارتی می‌آید، این گونه برای ما تداعی شود که تنمان در عرصه عمومی بلرزد.

Advertisements

9 پاسخ to “شورش‌های اجتماعی فراموش شده در ایران در دهه 1370”

  1. عصیان said

    عجب! من روز 15 فروردین 1374 به دنیا اومدم! نمی‌دونستم چنین روز خونینی بوده…

  2. جواد said

    معلومه شورش یا قیام یا همون به گفته خدشون قائله مشهد خیلی بزرگ بوده. تو اکبراباد و صالح آباد و اون حوالی هم دوستهایی دارم ببینمشون ازشون پرس و جو میکنم .همه شرحی که از وقایع اسلامشهر گزارش شده درست بنظر میاد.اسلامشهر ومناطق اطرافش جمعیت زیاد متراکم تو مساحت کم داره و منتظر یه درگیری یا شلوغی هستند که بریزن تو خیابونا.شدت واقعه در حد شلوغی های سال 88 که من تو همشون شرکت داشتم بوده. و چون ماهیتش معیشتی بوده میتونسته پایه های نظام رو بلرزونه .امروز بعنوان یه کارگر چند جا سر زدم که شاید بتونیم یه جا اعتراضات معیشتی مون رو فریاد بزنیم ولی نقاط حساس همه امنیتی بودن.نمایشگاه کتاب هم حتی پر از یگان ها و ماشین های امنیتی بودن

  3. فرشید said

    «آصف بیات» درست است.

  4. omid said

    دمت گرم /خیلی ممنون از افشاگری و یادآوریت

  5. ارمين said

    ممنون بابت اطلاع رساني

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: